یکشنبه ۷ فوریهٔ ۲۰۱۰

خراب شود آسمان

خراب شود
شب ِ این خانه
خراب شود آسمان
خراب است حال ِ من
کجا مانده چشم های تو !
صدای تو !
خواب ِ تو !
طاقتم طاق شده دیگر
خراب شود این صبوری
من راه را نمی شناسم
پیش بیفت باران
دلم هوای طره های آفتاب کرده ات !

سکوت کن

وقتی کلاهت
با باد همدست می شود
و سر که بر می گردانی
می بینی کسی پشت ِ سرت نیست
و باد همه را با خود برده است
راه های کوتاه
بلند و بلند تر می شوند

از آن همه نام
تنها یکی برای رفتن
مسیر ِ چشم های تو را انتخاب می کند

سکوت کن
وقتی که آبستن ِ بارانی
گریه کن
وقتی که پاییز دست هایش را
به سوی تو دراز کرده است .

یکشنبه ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۱۰

چیدن ِ باران

تنها فرصتِ ما
چیدن ِ باران
از خواب ِ آسمان است !
وگرنه
خنده های این خورشید ِ سرد
ربطی به پنجره ی ما ندارد
صدایت را صدا بزن !
بگو تا هر کجا که رفته است برگردد
گلوی ِ هیچ بادی دیگر امن نیست
آستین ِ نسیم هم
ما تنها مانده ایم
و کاری ازدستِ دعا بر نمی آید
بگذار فردا که آفتاب ِ اردیبهشت
از اندوه ِ ما طلوع کرد
باران نشانیِ بسترم را
ازصدای ِ تو بپرسد
و عطر ِ گیسوان ِتو را
از شعر های من !

پنجشنبه ۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۰

این خانه سیاه است !

ماه مریض شده است
پنجره خاکستری است
و تازه
چیزهای دیگری هم هست
که هرگز به ذهن ِ باران نمی رسد
مثلا
نفس ِ کدام یک از ابرها
هنوز با ماست
و یا این باد
تا کجا کنار ِ ما می ماند
کسی باید بیاید
با نسیم های موسمی صحبت کند
آفتاب را قانع کند
تا باز هم
سهم ِ ماه را از نور بفرستد
و شب ها را جمع کند یک جا
تا برای خواب های ما
تصمیم ِ بهتری بگیرند
اینطور که نمی شود
کسی باید باشد
تا به احترام ِ سپیدی صداش
آسمان با ستاره ها ی رنجیده
کنار بیاید
و روزهای ما را برگرداند
از جایی که رفته اند
قرار نبود این خانه سیاه باشد
مگر چشم های ما چند ساله اند !

- عنوان ِ شعر از فروغ ِ فرخزاد -

شنبه ۹ ژانویهٔ ۲۰۱۰

تلق تولوق ِ ممتد


این ریل های برهنه
به رگ های من می رسند

این سوت های مکرر
به خواب ِ تو انگار

فعلا چیزی نگو
حرفی نزن
صدایت زیر ِ چرخ های قطار...

کار ِ تمام ِ ایستگاه ها صبر کردن است !

پایان ِ پاییز

مرا بپیچ لای ِ همین لحظه ای
که دارد پهن می شود روی صدات !
بردار از این جا و ببر !
دلم هوای باران کرده است !

پنجشنبه ۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰

از رگ های هوایی که یخ بسته بود .




ت مثل ِ تلنگری
از حواس ِ تو پرت می شود
به دهان ِ من
و شعر فقط برای همین است
که سراغ ِ تو را بگیرم
از رگ های هوایی که یخ بسته است

ت تهران ِ کوچکی است
که با دست مرا پس می زند
با پا پیش می کشد

ت تنها در میان ی نام تو
می چرخد و ط می شود
دعا ، عا ...
تلخی سهم ِ من نبود ، اما ...